تبلیغات
مردان کبری11 - کما2
ما هواداران کبری 11 هستیم+تام بک
تاریخ : پنجشنبه 24 بهمن 1392
نویسنده : katrina
سلام  به همگی بچه ها من داستان کما ی 2 رو نوشتم ولی فکر می کنم خیلی بنو می کشم پس یک سوژه ی خوب دارم برید ادامه ی مطلب بن گوشه ی مبل خونش لم داده بود  و به فکر این بود که چه جوری وارد پاسگاه بشه و رفتار همه رو ببینه حالا که مثلا مرده؟چی کار کنه کسی نشناستش؟بن فکر می کرد شاید حالا که رفته همه ناراحت باشن و بعد دوباره به حالت اول برگردن! اما مطمءن نبود برای اطمینان بیشتر باید می رفت اما چه جوری؟
تا بالاخره یک فکر توپ به سرش زد ترسوندن سمیر!اونم برای چی برای اینکه رفتار اونو ببینه اگر بره خونه ی سمیر و جلوی سمیر ظاهر بشه همه چیز معلوم میشه البته بن بازم نقشه داره که بعدا اجرا می کنه
خانهی سمیر
سمیر:آههههههه دلم برای بن تنگ شده من من بهترین دوستمو از دست دادم  آندریا:نه سمیر تقصیر تو نبود خو بن حواسش نبود و تصادف کرد!  سمیر:آندریا دیگه بسه برو بخواب منم الان میام بخوابم
سمیر از خواب بیدار میشه تا بره آب بخوره اما یکدفعه کسی رو روبه روی خودش میبینه !سمیر زود چراغ روشن کرد اما کسی رو ندید دوباره چراغو خاموش کرد که بن دستشو روی شونه سمیر کشید و سمیر 2 متر هوا پرید  سمیر:تو کی هستی؟  بن:یعنی منو نمی شناسی نکنه از مرگ من خوش حالی هان؟  سمیر:چی چی داری میگی تو کی هستی؟  بن لبخندی تلخ زد و سمیرو بیهوش کرد
صبح
آندریا:سمیر سمیر تو حالت خوبه بیدار شو سمیر!آیدا برو یک لیوان آب بیار  سمیر!!!  سمیر به هوش میاد آندریا سمیرو روی تخت میشونه و می پرسه که چی شده؟  سمیر:نمی دونم دیشب رفتم آب بخورم دیدم یکی جلومه چراغو روشن کردم دیدم نیست خاموش کردم دوباره اومد و گفت از مردن من خوش حالی؟  آندریا:امممم سمیر حتما اشتباه میکنی سمیر:نه درست بود من اونو دیدم
تو راه
 سمیر تو راه بود که فهمید ماشین مشکلی داره که یکدفعه از کنترل خارج شد و از یک دره یی که نزدیک پاسگاه بود پرت شد! بن پایین ایستاده بود و داشت به صحنه نگاه می کرد و هر هر می خندید و می گفت آفرین به خودم! یعنی بن به خواطر این مسءله ی کوچیک می خواد سمیرو بکشه؟متاسفانه درسته!!!!!!!!!




موضوعات مرتبط: داستان ها ,
برچسب‌ها: سمیر-کما-بن-مرگ-بیمارستان ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
http://audraknopp.weebly.com دوشنبه 19 تیر 1396 04:38 ب.ظ
Please let me know if you're looking for a writer for
your site. You have some really great posts and I feel I would be a good asset.
If you ever want to take some of the load off, I'd
absolutely love to write some content for your blog in exchange for a
link back to mine. Please send me an email if interested.
Kudos!
Yanira دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 05:32 ب.ظ
If some one wishes expert view concerning blogging and site-building after that i recommend him/her to visit this blog, Keep up the pleasant job.
BHW پنجشنبه 24 فروردین 1396 10:13 ب.ظ
Hi there every one, here every person is sharing these kinds of knowledge, thus it's fastidious
to read this weblog, and I used to pay a quick visit this blog every day.
manicure پنجشنبه 10 فروردین 1396 07:30 ق.ظ
Incredible points. Sound arguments. Keep up the great work.
hadis جمعه 5 اردیبهشت 1393 01:55 ق.ظ
katrina پاسخ داد:
hadis جمعه 5 اردیبهشت 1393 01:54 ق.ظ
بن بدجنس میشود یوهاهاها
katrina پاسخ داد:
آنا شنبه 10 اسفند 1392 10:18 ب.ظ
این (چیه) باسه جوابی بود که به نظر اولم دادی
آنا سه شنبه 29 بهمن 1392 05:11 ب.ظ
چییییییییییییییییییییییییییییی
katrina پاسخ داد:
چییییییییییییییی؟
آنا شنبه 26 بهمن 1392 08:57 ب.ظ
یا سمیرو میکشی یا بنو،من آخر سر از دست تو دیوونه میشم.
katrina پاسخ داد:
روان پزشک نزدیک ما هست اگه خواستی بگو معرفیت کنم بهش ببینه چته مشکلت
mïßα GÄGÄ شنبه 26 بهمن 1392 07:02 ب.ظ
راستی یه اپ كردم !
خوشحالا میشم بیای!
اگه طرفدار تام هستی كه هستی مطمین باش كه پشیمون نمیشی!
katrina پاسخ داد:
باشه حتما میام
mïßα GÄGÄ شنبه 26 بهمن 1392 07:00 ب.ظ
همون داستانی رو كه نوشتم دیگه!
katrina پاسخ داد:
mïßα GÄGÄ شنبه 26 بهمن 1392 01:21 ب.ظ
اخه من تا الان 3 قسمتش رو نوشتم و این 3 قسمت تا الان 76 خط پر و بدون فاصله شده و تازه به جای حساسش هم نرسیده حالا باس چیكار كنم؟
katrina پاسخ داد:
چی رو؟
ریحانه جمعه 25 بهمن 1392 09:34 ب.ظ
7 اسفند تولد تامیه!اگه خواستین حتما بیاین چون همگی دعوتین!اطلاعات بیظتر در www.rte11.tk
katrina پاسخ داد:
اییییییییی ول من که هستم راستی مگه 8 اسفند نبود
ریحانه جمعه 25 بهمن 1392 09:33 ب.ظ
سلام فاطمه جوون!من ریحانه هستم داستان نویس کبرا 11 هستم!اگه خواستی بیا وب من!
www.rte11.tk
فاطمه جمعه 25 بهمن 1392 06:43 ب.ظ
سیلام کاترینا جون دو تا خواهش دارم اول اینکه اگه زحمتی نیس هر قسمت داستان هاتو یه ذره طولانی تر کن میسی آجی جونم دوم اینکه اگه امکانش هست به چز بروبچ کبرا 11 و پادشاهان بزرگراه اگه سایتی هست که داستان های کبرا 11 یی مینویسه بهم معرفی کن چون بد جوری معتاد این داستان ها شدم یه دنیا ممنون راستی happy valentine
katrina پاسخ داد:
سلام فاطمه جون چشم طولانی ترشم می کنم
باشه حتما اگر سایتی پیدا کردم حتما می زارم
elahe جمعه 25 بهمن 1392 01:30 ب.ظ

منم با بن قهقهه میزنم احساس همدردیه دیگه
katrina پاسخ داد:
mïßα GÄGÄ جمعه 25 بهمن 1392 01:27 ب.ظ
راستی منم یه ایده دارم!حالا باید چی كار كنم؟
katrina پاسخ داد:
تو قسمت ارتباط با ما بفرست راستی نمی تونم جوابشو بدم چون جای جواب نداره
mïßα GÄGÄ جمعه 25 بهمن 1392 12:06 ب.ظ
یه خبر خوب!رفتن جانشین تام تایید شد!این شخص قراره برای چند ماه كوتاه در كبرا11 حضور داشته باشه! یعنی دارم بال در میارم!همگی دست جیغ هوررررااااا
Give me 5
katrina پاسخ داد:
مینا پنجشنبه 24 بهمن 1392 09:05 ب.ظ
پیدا کردم وبلاگ سارا رو.
عنوانش خیلی باحاله
مینا پنجشنبه 24 بهمن 1392 08:49 ب.ظ
می شه یکی آدرس وب سارا رو بده؟البته اگه میشه
سارابک پنجشنبه 24 بهمن 1392 08:30 ب.ظ
قسمت بعدی همکارجدیدونامه خداحافظیموگذاشتم تووب
katrina پاسخ داد:
آره رفتم دیدم خیلی داستان جالبی بود
سارابک پنجشنبه 24 بهمن 1392 08:28 ب.ظ
19 اردیبهشت
katrina پاسخ داد:
عع روز تولد من؟خخخخخ چه با مزه اوففففففف یعنی تا اون موقع؟
سارابک پنجشنبه 24 بهمن 1392 06:57 ب.ظ
کاترینا بدبخت شدم رفت مامانم میگه تاازمون سمپادوندادی نت که هیچ کامپیوترم نمیدم ازیه طرف داستان توازیه طرفم وبم من حالا چیکار کنم؟هان (داداشی منم قاتل نیس)
katrina پاسخ داد:
امم خوب آزمون زمانش کی؟
mïßα GÄGÄ پنجشنبه 24 بهمن 1392 05:34 ب.ظ
كاشكی یه بلایی سر بن میومد!
katrina پاسخ داد:
خوب اومده دیگه
فاطمه پنجشنبه 24 بهمن 1392 05:05 ب.ظ
ا واااا داداشم من که قاتل نبود !!!! چرا انقدر بدجنس شد !!!!! بی صبرانه منتظر ادامشم
katrina پاسخ داد:
مینا پنجشنبه 24 بهمن 1392 04:05 ب.ظ
کاترینا تو داری چی کار می کنی؟؟؟؟؟؟؟
آخه تو داستان قبل که مرگ بن تقصیر سمیر نبود؟؟؟؟؟؟؟
katrina پاسخ داد:
دیگه دیگه قسمت های بعد رو بخون می فهمی
زهره صابری پنجشنبه 24 بهمن 1392 04:01 ب.ظ
سلام عسسسسسسسسسسسیم خوبی خانومی چه طوری گلم دوست دارم داستانت قشنگ بود راستی حالا چرا بن می خواد سمیر رو بکوش برای چی آخه راستی ادامش رو کی می زاری ها
katrina پاسخ داد:
سلام گلمممممممم خیلی ممنون . باید صبر کنی بفهمی چرا حالا چند روزه دیگه ادامشم می زارم
پروانه پنجشنبه 24 بهمن 1392 04:00 ب.ظ
ای ول حالا شد
katrina پاسخ داد:
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
   
 
 
 
دریافت کد ابزار آنلاین
بلاگ گروه مترجمین ایران زمین
a href=