تبلیغات
مردان کبری11 - حقیقت2
ما هواداران کبری 11 هستیم+تام بک
تاریخ : یکشنبه 23 شهریور 1393
نویسنده : fatemeh 7

چیزی نمی گم برید ادامه مطلب

سمیر : بن ؟ حالت خوبه ؟! بن : آخخخ ! گرفتنمون نه ؟ سمیر: پ ن پ آوردنمون هتل 5 ستاره . با اون سوتی که تو دادی همین میشه دیگه ! بن : اه لعنتی ! در همین لحظه یکی از افراد برناردو وارد اتاق میشه سمیر و بن رو با خودش میبره پیش رئیسشون ! برناردو : هه ببین کی اینجاست ! آقای سمیر گرکان ! اووو این همکارته حتما !!! بن : این به درخت میگن نه به جنتلمنی مثل من . برناردو : هههه خوشم اومد زبونتم درازه ! سمیر : چی میخوای ؟ واس چی مارو گرفتی ؟ برناردو : من که کاری به شما نداشتم تقصیر خودتون بود نباید توکار من فضولی میکردید ! خوب حالا که اینجایید چند تا سوال منو جواب می دید و بعد ولتون میکنم برید . اول بگید که پلیس چه اطلاعاتی تونسته راجب من بدست بیاره ؟ بن : به همین خیال باش عمرا بهت چیزی بگیم !!! برناردو : خوب منم به روش خودم عمل میکنم . بعد به افرادش اشاره کرد و اونا هم شروع کردن به کتک زدن بن و سمیر !!! سمیر از درد به خودش پیچید اما بیشتر نگران بن بود ! بعد یه مدت برناردو گفت : بس کنید دیگه ! خوب گرکان بازم نمیخوای چیزی بگی ؟ اما سمیر اصلا حواسش به حرفای برناردو نبود فقط به بن نگاه میکرد که اصلا تو وضعیت خوبی نبود !!! سمیر : اون حالش خوب نیست ! نامرد داره میمیره بذار اون بره ! منو نگه دار !! برناردو : هه فک کردی من انقدر ساده ام ؟؟!! راستی یادت رفت معرفیش کنی ! بن با صدای خیلی کم جونی گفت : بن یگر هستم از پلیس بزرگراه و بعدش بیهوش شد !!! سمیر : نههههه! بن !!!! برناردو : اون زنده بدرد من میخوره فقط ! زنگ بزنید به دکتر .

دو ساعت بعد

دکتر : معاینش کردم ! این طور که معلومه مشکل قلبی داره ! زیاد اذیتش نکنید ! این داروها رو هم تهیه کنید بدید بهش ! برناردو : حالش خوب میشه ؟ دکتر : بله . تا چند ساعت دیگه بهوش میاد ! برناردو : ممنون ! اینم دست مزدتون ! ربن گرکان و یگر و ببرید به اتاقشون ! سمیر نزدیک بود از تعجب شاخ در بیاره چند ساعت پیش به قصد کشت زدنشون و حالا یه همچین اتاقی بهشون دادن ؟؟؟؟ اصلا با عقل جور در نمیومد !

چند ساعت گذشت سمیر تو فکر بود و بن هم به خاطر داروهاش که خواب آور بود خوابیده بود ! یهو در  اتاق باز شد و کروگر و سوزانه و هارتبورت و جنی اومدن تو ! سمیر با تعجب : شما اینجا چیکار می کنید ؟ کروگر : ما رو گروگان گرفتن ! سمیر : اوه خدای من این برناردو چی از جون ما میخواد ؟ شما رو دیگه برای چی آورده  ؟ سوزانه : چه بلایی سرتون اومده ؟ بن چش شده ؟ سمیر : هیچی یه سوالی ازمون پرسیدن ما هم جواب ندادیم اوناهم زدن شت و پت شدیم ! بن هم حالش بد شد دکتر اومد یه سری دارو داد بهش الان هم به خاطر اثر خواب آور داروها خوابه ! این بود همه ی ماجرا ! کروگر : این برناردو آدم خطرناکیه ! حتما میخواد از ما سوء استفاده کنه . حواستون رو جمع کنید ! بن : هعییی اینا کین اینجا ؟ نزدیک نشید وگرنه جیغ می کشم ! سمیر : بن مطمئنی حالت خوبه ؟؟؟ سرت به جایی نخورده ؟؟ بن : ااا حالا یادم اومد تو همکار پیرمرد کوتوله خودمی که !  سمیر : بن دلت میخواد جوری بزنمت که مستقیم بری اون دنیا ؟ بن : نه عزیزم من هنوز جوونم آرزو دارم ! کروگر : از دست تو یگر ! تو بدترین شرایط هم دست از مسخره بازی بر نمیداری ؟ ما الان باید بشینیم نقشه بکشیم که چجوری از اینجا فرار کنیم ! برناردو : فرار لازم نیست ! اگر با من همکاری کنید میذارم برید ! کروگر : از ما چی میخواید ؟ برناردو : به وقتش میگم اما حواستون باشه اگر کار احمقانه ای کنید دیگه این همکار زبون درازتون رو نمیبینید ! بعد هم اسلحه رو گذاشت رو سر بن و بهش گفت : راه بیفت جنتلمن ! بن : باشه بابا این همه خشونت لازم نیستاااا ! برناردو : راه بیفت !!! تا رسیدن به مقصد بن با چرت و پرت گفتن برناردو رو کلافه کرد ! اما بالاخره رسیدن و برناردو گفت : بسه چقدر حرف میزنی !!! من باید چیز مهمی بهت بگم ! بن : خب بگو ! برناردو : پدر واقعیت منم ! بن : whatttttt ????????.....




موضوعات مرتبط: داستان ها ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
How do you strengthen your Achilles tendon? دوشنبه 16 مرداد 1396 08:04 ق.ظ
Good day! Do you know if they make any plugins to help
with Search Engine Optimization? I'm trying to get
my blog to rank for some targeted keywords but I'm not seeing very good gains.
If you know of any please share. Thanks!
usednominee780.snack.ws دوشنبه 1 خرداد 1396 10:21 ب.ظ
Hi there, just became aware of your blog through Google, and found that it's truly
informative. I am going to watch out for brussels.
I'll appreciate if you continue this in future.
A lot of people will be benefited from your writing. Cheers!
BHW چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:51 ب.ظ
I'm amazed, I must say. Rarely do I encounter a blog that's both equally educative and amusing,
and without a doubt, you have hit the nail on the head.
The issue is an issue that not enough men and women are speaking intelligently about.

I am very happy I found this in my hunt for something relating to this.
manicure سه شنبه 22 فروردین 1396 05:46 ق.ظ
A person necessarily lend a hand to make significantly articles I'd state.
This is the very first time I frequented your website page and
thus far? I amazed with the research you made to make this particular publish amazing.

Fantastic activity!
manicure دوشنبه 14 فروردین 1396 06:08 ب.ظ
Do you mind if I quote a couple of your articles as long as
I provide credit and sources back to your webpage?
My website is in the very same area of interest as yours and
my users would truly benefit from some of the information you present here.

Please let me know if this alright with you. Thank you!
manicure پنجشنبه 10 فروردین 1396 05:09 ب.ظ
If you want to get much from this paragraph then you have to apply such
methods to your won webpage.
هدیه دوشنبه 24 شهریور 1393 02:49 ب.ظ
سلام عزیزمدست گلت درد نکنه خیلی خیلی عالیه
فقط خواهش میکنم ادامه اش رو زود بزار مرسییییییییییییییی
fatemeh 7 پاسخ داد:
باشه حتما
خنانه یکشنبه 23 شهریور 1393 08:41 ب.ظ
پس کنراد یگر این وسط چیکارس؟!دم شما گرم خیلی عالییییییییییییییه؛ادامشو زود زود بذار
fatemeh 7 پاسخ داد:
در ادامه معلوم میشه عزیزم
زهره صابری یکشنبه 23 شهریور 1393 08:23 ب.ظ
سلام گلم ممون بابت داستان زیبا
fatemeh 7 پاسخ داد:
کاترینا یکشنبه 23 شهریور 1393 07:43 ب.ظ
برناردو پدر بن؟؟
ارواح عمش
هه مرسی فاطمه جون عالی بود توروخدا ادامشو زود بزار مرسی
fatemeh 7 پاسخ داد:
چشم زود میذارم !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
   
 
 
 
دریافت کد ابزار آنلاین
بلاگ گروه مترجمین ایران زمین
a href=