تبلیغات
مردان کبری11 - حقیقت
ما هواداران کبری 11 هستیم+تام بک
تاریخ : دوشنبه 17 شهریور 1393
نویسنده : fatemeh 7
اینم داستان جدید که ادامه ی معماست ! میدونم دارید از کنجکاوی میمیرید زووود برید ادامه مطلب

بن: دیدیش! سمیر: آره. بن: من فکر می کردم جز خودمون هیچ کس نمی تونه بزرگراه وبا خاک یکسان کنه!! .سمیر: می تو...حالا کروگر چی می شه. بن:ماکه کاری نکردیم فقط دنبالشون کردیم بی سروصدا

نیم ساعت بعد پاسگاه

کروگر باعصبانیت:بیرون.!!! جنی:چیشده دوباره خراب کاری کردن؟.کروگر:آره.! حالا اینارو ول کن پرونده رو بچسب. جنی:نظرت چیه روی این پرونده گروهی کارکنیم. کروگر:راست می گی انقدر پشت میز نشستم خسته شدم یکم جنب و جوش لازم دارم.

سمیر مشغول نوشتن گزارش بود بن هم داشت غر میزدو گزارش مینوشت:اه خسته شدم اصلا کی گزارش رو اختراع کرد!!  سمیر:بسه سرم رفت شدی عین این  پیرزن های غرغرو  ساکت  باش دیگه!!  بن:خوب چی کار کنم خسته شدم!!!!  که یه دفعه درباز میشه وکرو گر وارد اتاق می شه. کروگر: یگر انقدر غرنزن کارتو بکن.سوزانه جنی بیاید ...  بن زیر لب:من کسی رو دعوت نکردم. کروگر : ببخشید بدون دعوت اومدیم آقای یگر!! بن : خواهش میکنم ! خونه ی  خودتونه ..

کروگر : مزه پرونی بسه ! تو این چند وقت خیلی بهتون خوش گذشته اما من اومدم بهتون یادآوری کنم که هنوز یه پرونده باز داریم که باید تمومش کنیم اما ایندفعه همتون حواستون رو جمع کنید باید کنراد رو پیدا کنیم ! بن با شنیدن اسم پدرش داغ دلش تازه شد انگار واقعا همه چیز رو توی این چند وقت فراموش کرده بود . حالش خیلی بهتر شده بود اما با حرفای خانم کروگر یاد جسد ها افتاد ! یاد گلوله ای که پدرش به قلبش زده بود ! دوباره بهم ریخت . احساس کرد قلبش رو یکی فشار میده ! سمیر خیلی آروم به خانم کروگر گفت : میشه یه لحظه بیاین باید باهاتون صحبت کنم ! کروگر : حتما ! سمیر همراه کروگر به خارج از اتاق رفت ! سمیر : خانم کروگر  بن تازه حالش خوب شده بود الان دوباره بهم ریخت اصلا من که صلاح نمیدونم دوباره وارد این پرونده بشه .. کروگر : اما یگر خودش یکی از ضلع های این پرونده است ! سمیر : اما بن که قبول نمیکنه یه مدت استراحت کنه بهترین راه اینه که دوباره روی این پرونده کار نکنه ! کروگر : بسیار خب تو و بن و چند تا دیگه از بچه ها روی پرونده برناردو کار میکنید و بقیه هم روی این پرونده ! سمیر : اممم برناردو همون پلیسی نیست که جاسوس از آب در اومد و بعدش فرار کرد ؟؟؟؟ کروگر : آره ! الان دوباره رییس یه گروه دیگه شده داره توی جاهای مختلف کشور داره خرابکاری میکنه ! الانم توی این شهره ! سمیر : باشه . ممنون ! من برم قضیه رو به بن بگم .

دو ساعت بعد

بن : اهههه ! چقدر این برناردو حرفه ایه هیچ ردی از خودش به جا نمیذاره لعنتی ! سمیر : آره بابا دو ساعته داریم میگردیم اما هیچ سر نخی پیدا نکردیم ! سوزانه : بن . سمیر یه مورد گروگان گیری تو بزرگ A4 گزارش شده ! الان هم گروگان توی یه ون مشکیه و داره فرار میکنه برید دنبالشون ! بن : آخ جوووووووووونم یکم هیجان ! سوزانه : فقط خانم کروگر گفت اگه ایندفعه خراب کاری کنید توبیخ تون حتمیه ! سمیر و بن به هم نگاه کردن و یه لبخند مظلوم زدن و گفتن : چشمم ! بن : خودم رانندگی میکنممم یوهووو و دویید سمت ماشین ! خلاصه بن و سمیر با مسخره بازی اون ون مشکی رو پیدا کردن ! سمیر : بن بهش نزدیک شو ! بن : اما به نظر من اگه دنبالش کنیم و مخفیگاه شون رو پیدا کنیم بهتره ! سمیر : راست میگی ! بعد یه مدت اون ون مشکی جلوی در یه خونه بزرگ نگه داشت از ماشین پیدا شدن و گروگان رو که یه دختر جوون بود بردن داخل ! بن وسمیر هم به آرومی وارد خونه شدن و اون ها رو تعقیب کردن ! بن آروم یه گوشه قایم شد و به حرفای خلافکارا گوش داد ! سمیر هم رفت سمت زیر زمینی که دختر رو توی اون زندانی کرده بودن ! خلافکار : خب بیا بریم به رییس خبر بدیم که دختر رو گرفتیم و الان تو زیر زمینه ! بن بلند شد تا یواشکی دنبال اونا بره که یهو یه چیزی خورد تو سرش و دیگه هیچی نفهمید .........




موضوعات مرتبط: داستان ها ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
How long do you grow during puberty? یکشنبه 2 مهر 1396 03:39 ق.ظ
I just like the valuable information you provide to your articles.
I'll bookmark your weblog and test again right here frequently.
I'm rather certain I'll be informed many new stuff right here!
Good luck for the following!
feet complaints شنبه 18 شهریور 1396 07:04 ق.ظ
What's up, I wish for to subscribe for this blog to take most
recent updates, therefore where can i do it please help out.
mightyheritage5.snack.ws دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:12 ب.ظ
For the reason that the admin of this site is working, no question very rapidly
it will be famous, due to its quality contents.
BHW سه شنبه 22 فروردین 1396 12:01 ب.ظ
Heya! I just wanted to ask if you ever have any trouble
with hackers? My last blog (wordpress) was hacked and I ended
up losing several weeks of hard work due to
no backup. Do you have any solutions to stop hackers?
manicure دوشنبه 21 فروردین 1396 04:20 ب.ظ
I’m not that much of a online reader to be honest but your blogs really nice, keep it up!
I'll go ahead and bookmark your site to come back later.

Many thanks
manicure شنبه 19 فروردین 1396 06:47 ب.ظ
It's awesome to pay a visit this site and reading the views of all colleagues on the topic of this article,
while I am also zealous of getting knowledge.
manicure سه شنبه 15 فروردین 1396 08:26 ق.ظ
First off I would like to say wonderful blog! I had a quick
question in which I'd like to ask if you do not mind. I was curious to know how you center yourself and
clear your mind before writing. I have had trouble clearing
my thoughts in getting my thoughts out. I do take pleasure in writing however it just seems like
the first 10 to 15 minutes are lost simply just trying to
figure out how to begin. Any ideas or tips?
Cheers!
helen شنبه 22 شهریور 1393 12:51 ب.ظ
وب متفاوت و خیلی خوبی دارین من زیاد به وبلاگتون سر میزنم مطالبتون جالبه
fatemeh 7 پاسخ داد:
مهدیه چهارشنبه 19 شهریور 1393 10:20 ب.ظ
ادامشو کی میزاری عزیزم
fatemeh 7 پاسخ داد:
زوووووووود
کاترینا چهارشنبه 19 شهریور 1393 12:46 ب.ظ
عالییییییییییییی
زهره صابری سه شنبه 18 شهریور 1393 08:04 ب.ظ
سلام عزیزم خوبی ممون بابت داستان زیبات
fatemeh 7 پاسخ داد:
قربونت
maryam سه شنبه 18 شهریور 1393 08:54 ق.ظ
این مطالبت منو یاد خاطراتم انداخت عزیزم . راستی وبلاگت رو توی لیست دوستانم لینک کن تا دوستام هم باهات آشنا بشند
fatemeh 7 پاسخ داد:
حنانه دوشنبه 17 شهریور 1393 09:51 ب.ظ
عالیییییییییییییییییییی بود فدات شم.فقط تو رو خدا ادامه اش رو زود زود بذار
fatemeh 7 پاسخ داد:
چشمممم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
   
 
 
 
دریافت کد ابزار آنلاین
بلاگ گروه مترجمین ایران زمین
a href=