تبلیغات
مردان کبری11 - معما3
ما هواداران کبری 11 هستیم+تام بک
تاریخ : سه شنبه 21 مرداد 1393
نویسنده : fatemeh 7
دوباره سلام من دیگه هیچی نمیگم  خودتون میدونید چیکار کنید دیگه 

سوزانه : شواهد که اونو متهم به قتل میکنه ! سمیر : اون یکی از پلیس های بزرگ این کشوره ! اگه متهمش کنیم به قتل برامون گرون تموم میشه !! یه درصد احتمال بدین کس دیگه ای با اسلحه مایر شلیک کرده باشه ! بن : یعنی چی ؟ همینجوری دست رو دست بذاریم تا فردا دوباره جنازه ی یکی دیگه پیدا بشه ؟ سمیر : نه ولی عاقلانه و با سیاست عمل کنید . مایر رو دعوتش می کنیم پاسگاه که چند تا سوال ازش بپرسیم اما دوستانه ! فقط هم برای پرسیدن سوال نه بازجویی .بن : باشه ! سوزانه : من الان بهش زنگ میزنم !

دو ساعت بعد

خانم کروگر : سلام آقای مایر خوش اومدین ! بفرمایید اتاق من . مایر : بله حتما ! کروگر : یگر . گرکان شما هم بیاین ! مایر : خب حالا میتونم بپرسم برای چی منو دعوت کردید اینجا ؟ سمیر : برای پرسیدن چند تا سوال درباره ی پرونده جدیدمون ! مایر : خب . بپرسید! سمیر : آقای مایر دو تا نوزاد در چند وقت قبل به قتل رسیدن و یک نفر هم جنازشون رو تو خونه و ماشین بن گذاشته . ما احتمال میدیم هر دو قتل کار یک نفر باشه و اما چیزی که به شما مربوط میشه اینه که نوزاد اولی رو با گلوله کشتن و گلوله از اسلحه شما شلیک شده . مایر : میخواین بگید من کشتم ؟ سمیر : نه اصلن . ما فقط میخوایم بدونیم که آیا در چند وقت اخیر اسلحه شما گم شده یا دزدیدنش ؟؟؟؟ مایر : بعله تو یه درگیری اسلحه من گم شد یک هفته پیش ! دیگه هم پیدا نشد . سمیر : بعله پس کس دیگه ای با اسلحه شما شلیک کرده ! ممنون که اومدین . بن فکر میکرد که مایر دروغ میگه و کاسه ی صبرش لبریز شد و یقه ی مایر رو گرفت و چسبوندش به دیوار و گفت : دروغ نگو عوضی تو اون بچه ها رو کشتی . بن میخواست یه مشت هم بهش بزنه که سردی اسلحه رو رو شکمش حس کرد . مایر : هی یگر تند نرو ! یقه رو ول کن ! بن علیرغم میل باطنیش مایر رو ول کرد و با عصبانیت از پاسگاه زد بیرون . بن : اگه کار مایر نیست پس کی قاتله ؟؟؟؟ واااای دارم دیوونه میشم دیگه طاقت ندارم که ...... حرف بن با دیدن جنازه سوخته یه کودک دیگه نزدیک پاسگاه نیمه تموم موند . پاهای بن سست شد و رو زانو نشست روی زمین .

از طرفی سمیر هم اومده بود دنبال بن که جنازه و بن رو دید . سمیر : بن حالت خوبه ؟؟؟؟؟ بن : سمیر خسته شدم کی این بازی تموم میشه ؟ نگاه کن زنده زنده سوزوندنش ! سمیر : پاشو رفیق قول میدم بزودی این قاتل بی رحمو پیدا کنم ! به محض اینکه بن از جاش بلند شد سوزش یه چیزی رو تو سینش  احساس کرد و بعد خون جاری شد و بن روی زمین افتاد . سمیر : نههههه ! بن !!!

چند روز بعد

سمیر وارد اتاق بن شد و با لبخند گفت : حالت چطوره رفیق ؟؟؟؟ بن : ممنون خوبم ! سمیر : امروز دیگه مرخص میشی . دکتر گفت چند روزی باید تو خونه استراحت کنی ! بن : چرااااا ؟ سمیر : چون شغل ما توش هیجانه و هیجان برات خوب نیس چند روزی استراحت کن بعد این که زخمت خوب شد دوباره بر میگردی ! بن : اما ... سمیر : اما بی اما ! بن زنده موندن تو یه معجزه است تیر به قلبت خورده بود و مرگت حتمی بود حالا که زنده موندی باید حواست باشه تا حالت کاملا خوب بشه ! بن : چشم ! در همین لحظه در زده شد و پرستار وارد اتاق شد . پرستار : ببخشید آقای یگر این بسته برای شما پست شده ! بن از تخت اومد پایین و از پرستار تشکر کرد و جعبه رو گرفت و درشو باز کرد وقتی داخل جعبه رو دید نفساش نامنظم شد و چشماش سیاهی رفت و بیهوش شد . 




موضوعات مرتبط: داستان ها ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Where is the Achilles heel? دوشنبه 16 مرداد 1396 12:09 ق.ظ
Greetings from Florida! I'm bored to death at work so I decided to check out your site on my iphone during lunch break.

I really like the knowledge you present here and can't
wait to take a look when I get home. I'm surprised at
how quick your blog loaded on my cell phone ..
I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyways, amazing blog!
http://earleenwilkerson.blog.fc2.com/?xml یکشنبه 15 مرداد 1396 03:13 ب.ظ
Good day! I know this is kinda off topic but I was wondering if you knew where I could locate a captcha plugin for my comment form?
I'm using the same blog platform as yours and I'm having difficulty finding one?
Thanks a lot!
Foot Complaints یکشنبه 15 مرداد 1396 11:39 ق.ظ
Hi there, You have done a great job. I will definitely digg it and personally suggest to my
friends. I'm confident they will be benefited from this site.
http://overratedsector74.jimdo.com شنبه 7 مرداد 1396 12:42 ق.ظ
Hi there to all, how is everything, I think every one is getting more from
this web page, and your views are good designed for new viewers.
manicure سه شنبه 22 فروردین 1396 07:38 ق.ظ
Howdy! This post could not be written any better!
Reading this post reminds me of my old room mate! He always kept chatting about this.

I will forward this article to him. Pretty sure he will have a good read.
Thank you for sharing!
manicure دوشنبه 21 فروردین 1396 09:51 ب.ظ
We absolutely love your blog and find the majority of your
post's to be just what I'm looking for. Would you
offer guest writers to write content for yourself?
I wouldn't mind producing a post or elaborating on a number of the subjects you write
with regards to here. Again, awesome blog!
manicure یکشنبه 20 فروردین 1396 06:43 ب.ظ
Heya i am for the first time here. I came across this board and I
find It truly useful & it helped me out much. I hope to give something back
and aid others like you helped me.
manicure سه شنبه 15 فروردین 1396 01:08 ب.ظ
Hi there all, here every one is sharing such knowledge,
so it's fastidious to read this website, and I used to pay
a visit this website everyday.
h.y جمعه 24 مرداد 1393 01:48 ب.ظ
فاطمه جون ادامه ی داستانتوزودتربذارمن دارم ازفضولی جان به جان افرین تسلیم میكنم.
fatemeh 7 پاسخ داد:
چشم امروز میذارم
Fatemeh پنجشنبه 23 مرداد 1393 09:53 ق.ظ
بابا یکم زوووووووووووودتر داستان بنویس
fatemeh 7 پاسخ داد:
فعلا یکم نگران بمونید برای بن ! همین روزا ادامش رو مینویسم
چهارشنبه 22 مرداد 1393 01:32 ب.ظ
کاترینا جوون تو فصل بیستم تام بازی میکنه؟
katrina پاسخ داد:
آره
زهره صابری چهارشنبه 22 مرداد 1393 12:51 ب.ظ
سلام بروبچ یک خبر دارم که اگر بشنوین از خوش حالی جیق میزنین فصل بیستوم کبرا11 از شهریور ماه چخش میشه هورا
katrina پاسخ داد:
عهههههههه زهره جون از کجا میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کی گفته؟؟؟؟؟؟ ساعت چند پخش میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از چندم پخش میشه؟؟؟؟؟؟؟؟
ببخشید فاطمه جون جات نظر دادم آخه من عاشق فصل 20 کبری11 هستم
مهرنوش چهارشنبه 22 مرداد 1393 09:03 ق.ظ
سلام سلام سلام دوباره اومدم ولی تو یه بارم نیومدی اگه ایندفه بهم سرنزنی دیگه بهت سر نمیزنم منم لینک کن
حنانه سه شنبه 21 مرداد 1393 08:54 ب.ظ
عالییییی بود فاطمه جونم،مایر بن رو زده بود؟
الهی بمیرم چقد عذاب داره میکشه...
fatemeh 7 پاسخ داد:
نمیدونم فعلا دارم تحقیق میکنم ببینم کی زده
nasim سه شنبه 21 مرداد 1393 06:47 ب.ظ
سلام ممنون داستانت خیلی قشنگه
ادامشو کی میذاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
fatemeh 7 پاسخ داد:
همین روزا
shelman سه شنبه 21 مرداد 1393 04:29 ب.ظ
سلام سلام سلام دوباره اومدم ولی تو یه بارم نیومدی اگه ایندفه بهم سرنزنی دیگه بهت سر نمیزنم منم لینک کن
زهره صابری سه شنبه 21 مرداد 1393 04:02 ب.ظ
سلام گلم ممون بابت داستان زیبات داره خیلی جذاب میشه بقیش رو کی میزاری ها راستی عزیزم یک سوال شما از ریحانه ورکسانا خبر نداری
fatemeh 7 پاسخ داد:
نه عزیزم خبر ندارم فعلا که نویسنده های جدید تو وبش پست میذارن
کاترینا سه شنبه 21 مرداد 1393 03:11 ب.ظ
واییییییییییییی عالی بودددد ادامهههههه
fatemeh 7 پاسخ داد:
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
   
 
 
 
دریافت کد ابزار آنلاین
بلاگ گروه مترجمین ایران زمین
a href=