تبلیغات
مردان کبری11 - معما
ما هواداران کبری 11 هستیم+تام بک
تاریخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393
نویسنده : fatemeh 7

بعد یه مدتی اومدم با یه داستان جدید ! امیدوارم ازش خوشتون بیاد 

بن سمیر تازه از ایران برگشته بودن و حسابی سرشون شلوغ بود به خاطر مرخصی طولانی که گرفته بودن همه کارهاشون عقب افتاده بود و باید سخت کار میکردن تا جبران بشه ... بن مثل همیشه غر میزد : اوفففف ! خسته شدم از بس کار کردم بابا استراحتی چیزی ربات که نیستم !! سمیر : بسه غر نزن ! کار کن .. جرئت داری حرف استراحت رو به خانم کروگر بگو ببین چی میشه ! بن : باشه همین الان میرم میگم !!! بلند شد و به سمت در رفت تا خواست در رو باز کنه کروگر در رو باز کرد و با بن روبرو شد ! در همین لحظه شیطنت سمیر گل کرد و به کروگر گفت : ااا چه خوب شد که اومدید بن باهاتون کار داشت .. خانم کروگر : چیکار داری یگر ؟ بن یه چشم غره به سمیر رفت و گفت : مننن؟ نه شوخی میکنه کاری ندارم ! کروگر : بسیار خب . کارهای عقب افتادتون تموم شد ؟ سمیر : چیزی نمونده ! کروگر : پس زود تر تمومش کنید . بن و سمیر : چشم !

بعد از این که کارها تموم شد . خانم کروگر به بن و سمیر اجازه داد که برن خونه استراحت کنن . سمیر : بن ! ماشین من تعمیرگاهه اگه میشه منم تا خونه برسون ! بن : باشه ! بن بعد از این که سمیر رو رسوند خونه رفت رستوران بعد خوردن یه شام خوشمزه رفت خونش درست لحظه ای که در خونه رو باز کرد با جسد یه نوزاد شیش ماهه که از سقف آویزون بود روبرو شد . زبونش بند اومد صحنه وحشتناکی بود . رو پیشونی و قلب جسد جای گلوله بود . کل صورتش خونی شده بود . بن دو قدم به سمت عقب برگشت و بعد دوید سمت ماشین و با آخرین سرعت خودش رو به سمیر رسوند . زنگ درو زد ! بعد یک ربع که بن پیوسته زنگ میزد سمیر با قیافه ای خواب آلود درو باز کرد ! سمیر : هااا ؟ چیه ؟ ساعت دو نصفه شبه هاا ! بن بریده بریده : سمیر .... تو .... خونه .... بچه ..... جسد ! سمیر که گیج شده بود گفت : بیا تو ببینم چی میگی ! بن رفت تو خونه ولی بازم نمیتونست صحبت کنه ! سمیر که دید حال بن اصن خوب نیست بهش گفت : خب تو بخواب صبح با هم حرف میزنیم ! خلاصه بن با زور قرص خواب آور خوابید ! صبح با بروبچ پاسگاه رفتن خونه ی بن تا بفهمن قضیه چی بوده . وقتی سمیر و بقیه جسد و دیدن به بن حق دادن ! خانم کروگر : نهه ! وحشتناکه . کی دلش اومده یه نوزاد شش ماهه رو به این شکل بکشه ! سمیر: باید ببریمش پاسگاه . باید خانوادش رو پیدا کنیم ... بن ساکت نشسته بود و به جسد نوزاد خیره شده بود . اشک تو چشاش جمع شد . با خودش گفت بیچاره پدر مادرش !

چند روز بعد

جنی : خانم کروگر یه خانمی اومده میگه که بچشو که یه نوزاد شش ماهه بوده دزدیدن . مشخصاتشم شبیه همون بچه ای بود که به قتل رسیده ! ببریمش شناسایی کنه ؟ خانم کروگر : بله به بن بگو خانم رو راهنمایی کنه ! جنی : بننن بیا این خانوم رو راهنمایی کن ! بن : مننن؟ چراا؟ جنی : خانوم کروگر گفت ! برو دیگه ! بن لحظه ای مکث کرد و بعد با اون خانوم به سمت سردخونه رفت . وقتی اون خانوم که اسمش لارا بود جسد رو دید . نشست رو زمین و زار زد ! لارا : نهههههه! بچم ! دختر خوشگلمم . بن نتونست اونجا بمونه و از پاسگاه زد بیرون . اول رفت ماشین رو گذاشت خونه ! حوصله ی رانندگی نداشت بعد با آژانس رفت یه رودخونه خارج شهر تا شب اونجا موند ! وقتی رفت خونه . سمیر بهش زنگ زد که بره پاسگاه . وقتی سوار ماشین شد احساس کرد پشتش یه چیزیه برگشت و دید که ................




موضوعات مرتبط: داستان ها ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
choc یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 08:16 ب.ظ
These are actually enormous ideas in concerning blogging.
You have touched some good factors here. Any way keep up
wrinting.
arletteblasl.hatenablog.com یکشنبه 15 مرداد 1396 02:17 ب.ظ
I am sure this post has touched all the internet viewers, its really really pleasant article on building up
new blog.
http://ameehages.hatenablog.com/ جمعه 6 مرداد 1396 10:59 ب.ظ
Wow, this post is good, my sister is analyzing these kinds of things,
thus I am going to tell her.
jackieowen.hatenablog.com شنبه 31 تیر 1396 05:54 ب.ظ
It's the best time to make some plans for the future and
it is time to be happy. I have read this post and
if I could I want to suggest you few interesting things or suggestions.

Perhaps you can write next articles referring to this article.
I desire to read even more things about it!
BHW جمعه 25 فروردین 1396 04:17 ب.ظ
Keep this going please, great job!
manicure سه شنبه 22 فروردین 1396 07:00 ق.ظ
Hello! I've been following your site for some time now
and finally got the courage to go ahead and give you a shout out from Kingwood Tx!

Just wanted to tell you keep up the fantastic job!
manicure سه شنبه 22 فروردین 1396 02:41 ق.ظ
What's up, its fastidious article concerning media print,
we all know media is a impressive source of data.
BHW شنبه 12 فروردین 1396 11:25 ب.ظ
Thank you for sharing your info. I truly appreciate your efforts and I
am waiting for your further post thank you once again.
یکشنبه 19 مرداد 1393 12:12 ب.ظ
منظورم اینه که تا حالا کجا بودید خبری ازتون نبود؟
سوال بعدیم هم حنانه خانم جواب دادند مرسی از زحماتتون
fatemeh 7 پاسخ داد:
مسافرت بودم
حنانه شنبه 18 مرداد 1393 12:40 ب.ظ
خاااااهش
bhrad شنبه 18 مرداد 1393 12:22 ب.ظ
آهان خیلی ممنون حنانه .
شنبه 18 مرداد 1393 01:52 ق.ظ
لطفا ادامشو زود بزار مرسی:*
fatemeh 7 پاسخ داد:
چشم
حنانه جمعه 17 مرداد 1393 10:12 ب.ظ
عزیزم فعلا هر شب داره ساخت ایران میده،هر وق کارای ترجمه و سانسورشو انجام بدن میزارن
bhrad جمعه 17 مرداد 1393 09:37 ب.ظ
بعد از رفتن بن شاید خیلی خشک شده باشه اما تموم نشده لطفا یکی که رساعاتش را میدونه بگه
حنانه جمعه 17 مرداد 1393 12:14 ب.ظ
کبرا یازده تموم شد،بعد از رفتن تام دیگه فیلمه مزخرفیه
fatemeh 7 پاسخ داد:
آره
bhrad جمعه 17 مرداد 1393 11:05 ق.ظ
سلام داستانتون خیلی عالی بود،لایکه ببخشید میتونم بپرسم تا حالا کجا بودید؟ راستی یه سوال دیگه جون هر کی دوست دارید جواب بدید چرا دیگه کبرای۱۱ را نمیزاره
fatemeh 7 پاسخ داد:
متوجه سوالتون نشدم
حنانه پنجشنبه 16 مرداد 1393 10:12 ب.ظ
الهی بمیرم کی دلش اموده با بچه همچین کاری بکنهالهی بمیرم کی دلش اموده با بچه همچین کاری بکنه فقط قربونت قسمت بهدی رو با یه رنگ روشن تر بنویس
fatemeh 7 پاسخ داد:
باشه گلم
samir پنجشنبه 16 مرداد 1393 08:01 ب.ظ
سلام من زیاد اهل خوندن داستان هات نیستم ولی نمیدونم چی شد این یکی رو خوندم خیلی جالب بود ادامش یادت نره
بای
fatemeh 7 پاسخ داد:
چشم حتما !!!!
مهدی پنجشنبه 16 مرداد 1393 04:30 ب.ظ
سلام دوست عزیز وبت عالیه بازم بهتون سر میزنم اگه میشه منو لینک کن
انجمن اسلامی الشتر
ansa.mihanblog.com
--------------
http://www.robotblog.ir سیستم اتوماتیک ارسال نظر گروهی
کاترینا پنجشنبه 16 مرداد 1393 12:26 ب.ظ
عالیییییییییییییییییی بود
fatemeh 7 پاسخ داد:
sahar پنجشنبه 16 مرداد 1393 09:12 ق.ظ
چند روز این مطالب رو توی وبلاگ های دوستام زیاد میبینم میشه مطالب جدیدتر بزاری؟ راستی به من سربزن و وبلاگت رو توی پرطرفدارترین وبلاگ های سایتم ثبت کن
زهره صابری چهارشنبه 15 مرداد 1393 10:57 ب.ظ
سلام ممون بابت داستان زیبات دوست دارم
fatemeh 7 پاسخ داد:
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
   
 
 
 
دریافت کد ابزار آنلاین
بلاگ گروه مترجمین ایران زمین
a href=