تبلیغات
مردان کبری11 - سقوط سرنوشت ساز 4 (قسمت آخر )
ما هواداران کبری 11 هستیم+تام بک
تاریخ : پنجشنبه 5 تیر 1393
نویسنده : fatemeh 7
سلامی دوباره اینم قسمت آخرش امیدوارم دوسش داشته بااشین  

پریناز : چند روز پیش رفته بودم بیرون که یهو یه چیزی خورد تو سرمو بیهوش شدم . وقتی بهوش اومدم چند نفر بالای سرم بودن بهم گفتن باید اون آقایی که تو خونتونه و مهمونتونه رو بکشی وگرنه خانوادت رو میکشیم به هیشکی هم نمیگی وگرنه بلایی سر تو و خانوادت میارم که هیچوقت یادت نره ! اول باور نکردم تا موقعی که دیروز نزدیک بود یه ماشین زیرت بگیره ! فهمیدم تهدیدشون جدیه ! نمیدونستم چیکار کنم ! واسه همین خود کشی کردم تا مجبور نشم کسی رو بکشم یا شاهد مرگ خانوادم باشم ! پرهام : چرا زودتر نگفتی ؟ پریناز : ترسیدم ! پرهام کلافه دستی به موهاش کشید و از اتاق بیرون رفت و قضیه رو برای بن گفت ! بن : واای خدای من ! من باید با سمیر تماس بگیرم . بعد شماره ی سمیر رو گرفت و بعد چند لحظه سمیر گوشی رو برداشت : بله ؟! بن : الو سمیر ؟ سمیر : وااای بن خودتی ؟ کجایی تو ؟ مردم از نگرانی ! بن : بعدا میگم الان کجایی ؟ سمیر : با خانوم کروگر تو هتلم تو ایران اومده بودیم دنبال تو بگردیم ! بن : خب بیا این آدرسی که میگم ! بعدش هم آدرس رو از پرهام پرسید و به سمیر گفت .......

چند ساعت بعد سمیر به اون آدرس رسید و تمام ماجرا رو از زبان بن شنید ! سمیر : که اینطور ! من یه حدسی میزنم کار اون خلافکار چینیه ! باید با کمک پلیس ایران دستگیرش کنیم . بن : پس بیا بریم تمام قضیه رو برای پلیس تعریف کنیم . سمیر : بریم !

چند روز بعد

در این چند روز بن و سمیر با همکاری پلیس ایران به دنبال اون خلافکار بودن ! که بعد تلاش بسیار موفق شدن  دستگیرش کنن ! حالا وقتش رسیده بود که بن و سمیر برگردن آلمان ! اما بن اصلا دلش نمیخواست بره اما مجبوریی همراه سمیر برگشت کشورش !

چند ماه بعد

بن خیلی کلافه بود دل و دماغ کار کردن نداشت ! تمام کار ها افتاده بود رو دوش سمیر و این خیلی سمیر رو خسته میکرد ! یه روز که ظرفیت سمیر پر بود کنار بن نشست و گفت : بسه دیگه ! خسته شدم از این وضع ! چته تو ؟ از وقتی از ایران برگشتیم خیلی دمغی و حوصله نداری ! بن : خودمم نمیدونم انگار یه چیزی جا گذاشتم ! سمیر : آهان فهمیدم تو دلتو جا گذاشتی پیش پریناز !  ههههه پس بگو دردت چیه ! عاشقش شدی ! بن : درسته . (ای وااااااااااای ) اصن از جلوی چشمم کنار نمیره ! سمیر یهو جدی شد و گفت : بن مطمئنی عاشقش شدی ؟ میخوای باهاش ازدواج کنی ؟ بن : آره چطور ؟ سمیر : به سختی این ازدواج فکر کردی ؟ شما با هم خیلی فرق دارید ! کشور متفاوت . زبان متفاوت . فرهنگ متفاوت . دین متفاوت ! بن : میدونم ولی اگه اونم به من علاقه داشته باشه این چیزا مهم نیست ! سمیر : درسته ! پس اگه از احساست مطمئنی باید زودتر بهش بگی . بن : باشه ! بیا بریم بلیط بگیریم با هم بریم ! سمیر : البته اگه خانم کروگر بهمون مرخصی بده !

فردای همون روز بن و سمیر ایران بودن . از فرودگاه یکراست رفتند خونه ی پریناز و اما تاکسی که نگه داشت بن پریناز رو دید که توی لباس سفید عروسی دست در دست یه مرد دیگه داره با خانوادش خداحافظی میکنه و بعدش سوار ماشین شدن و رفتن . اشک های بن جاری شد باورش نمیشد که برای همیشه از دستش داده باشه ! از ماشین پیاده شد تا با پرهام صحبت کنه ! پرهام تا بن رو دید جلو اومد و گفت : سلام خوش اومدی ! بن : ممنون ! خواهرت ازدواج کرد ؟ پرهام : آره . راستش میخواستم دعوتت کنم ولی هیچ شماره ی تماسی نداشتم . بن : اما چرا ؟ چرا ؟ اینطوری شد ؟؟ نهههههههه . این امکان نداره ! سمیر آروم جلو و اوومد و دستشو گذاشت رو شونه ی بن و گفت : آروم باش ! بن : من اومده بودم بهش پیشنهاد ازدواج بدم !!! پرهام مات و مبهوت به بن نگاه کرد و گفت : دیر اومدی ! خیلی دیر . پریناز هم بهت علاقه داشت و داشت توی تب عشق یه طرفه اش میسوخت و وقتی تو رفتی و دیگه نیومدی ازدواج کرد تا فراموشت کنه ! و حالا هم عاشق همسرش شده !! بن : وااای نهههه !  من .... من .... سمیر بیا بریم دیگه کاری اینجا نداریم ! سمیر سری تکون داد و با پرهام خداحافظی کرد و با بن سوار تاکسی شدن ! بن سرش رو به شیشه ی ماشن تکیه داد و اشک هاش سرازیر شدن تو همین لحظه باران شروع به باریدن کرد و آسمون هم با بن همدردی میکرد ! سمیر : بن آروم باش . قبول کن که تقصیر خودته باید زودتر از این تصمیم میگرفتی ! بن : میدونم ! امیدوارم کنار همسرش خوشبخت بشه . عجب سقوط پر ماجرایی ! یه جورایی سرنوشتمو عوض کرد . از امروز به بعد به خودم قول میدم که دیگه هیچوقت عاشق نشم و ازدواج نکنم ! هر دفعه ضربه خوردم و چند بار نامزدمو از دست دادم یک بار هم زن و پسرمو ! سمیر : ولی این کاره اشتباهیه ! بن : من دیگه تصمیمو گرفتم ! سمیر : باشه .... بن : ولی ایران کشور قشنگیه نظرت چیه تا اینجاییم بریم چند تا شهر رو بگردیم ؟ سمیر : فکر خوبیه ..

پایان 




موضوعات مرتبط: داستان ها ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
choc سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 04:52 ق.ظ
Hey, I think your blog might be having browser compatibility
issues. When I look at your blog site in Ie,
it looks fine but when opening in Internet Explorer, it has some
overlapping. I just wanted to give you a quick
heads up! Other then that, fantastic blog!
How can we increase our height? دوشنبه 16 مرداد 1396 07:59 ب.ظ
It's a shame you don't have a donate button! I'd without a doubt donate to
this fantastic blog! I guess for now i'll settle
for book-marking and adding your RSS feed to my Google account.
I look forward to fresh updates and will share this website with my Facebook group.
Chat soon!
BHW پنجشنبه 24 فروردین 1396 06:12 ب.ظ
This blog was... how do I say it? Relevant!! Finally I have found
something which helped me. Thanks!
manicure شنبه 19 فروردین 1396 03:24 ب.ظ
Hmm is anyone else having problems with the pictures on this blog loading?

I'm trying to figure out if its a problem on my
end or if it's the blog. Any feed-back would be
greatly appreciated.
venus شنبه 21 شهریور 1394 02:35 ق.ظ
خیلی باحال بود عزیزم
زهراجووون دوشنبه 6 مرداد 1393 09:39 ق.ظ
اصن تا من هستم به پریناز احتیاجی نیــــــــــــــــــــــــــست
fatemeh 7 پاسخ داد:
بله !!!
الناز یکشنبه 8 تیر 1393 03:49 ب.ظ
چه زیبا. چه رمانتیک.
مبینا یکشنبه 8 تیر 1393 03:02 ق.ظ
خیییییییلی باحال بود.اما خداروشکر به هم نرسیدن!آخه به نظرم پریناز یکم کم داشت و لیاقت بن رو نداشت.امیدوارم با یکی ازدواج کنه که لیاقتش رو داشته باشه
طوفان شنبه 7 تیر 1393 07:38 ب.ظ
خوب بود فاط جون
fatemeh 7 پاسخ داد:
مهدیه جمعه 6 تیر 1393 09:53 ب.ظ
ممنون خیلی قشنگ بود داستان بعدی رو کی میزاری منتظریم
fatemeh 7 پاسخ داد:
خواهش میکنم ! داستان بعدی رو کاترینا جون میذاره عزیزم
elahe جمعه 6 تیر 1393 12:52 ب.ظ
باز جای شکرش باقیه پریناز زنده موند
مرسی خوب بود.
fatemeh 7 پاسخ داد:
آره
ادرینا پنجشنبه 5 تیر 1393 07:07 ب.ظ
اخیی خیلی قشنگ بود مخصوصااون قسمتش كه لیمون بابن هم دردی كرد ممنون
fatemeh 7 پاسخ داد:
مهسا پنجشنبه 5 تیر 1393 06:50 ب.ظ
سلام
گفته بودی یك سایت معرفی كنم كه بتونی داخل وبلاگت آهنگ دلخواهتو بزرای پخش بشه
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این از پیش نمایش سایت
http://top10ha.ir/music-demo.jpg
اینم سایت اصلی
http://top10ha.ir/music
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
   
 
 
 
دریافت کد ابزار آنلاین
بلاگ گروه مترجمین ایران زمین
a href=