تبلیغات
مردان کبری11 - افسردگی4
ما هواداران کبری 11 هستیم+تام بک
تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393
نویسنده : katrina
ببخشید یکم دیر شد این امتحانا مگه اجازه میده ادم داستان بنویسه!برید ادامه مطلب و  چاقوشو در میاره و به سمت سمیر می دوه که یکدفعه سر جاش میخکوب میشه و روی زمین میوفته!   یک دختر از پشت به بن تیر بی هوشی زده بود   دختره:آقا شما خوبید؟   سمیر:بله خیلی ممنون شما کی هستید؟  لورا:من لورا هستم خواهر لاورا   سمیر:آها خیلی ممنون که نجاتم دادید  سمیر به سمت بن که روی زمین افتاده بود میره و میگه: می دونید چشه؟خیلی براش نگرانم نکنه دیونه شده؟   لورا:دیونه هم میشه گفت ولی اون افسردگی گرفته می دونید که پدرمون اسمش لان تو کار های خلافه وقتی لاورا مرد بن هم افسردگی گرف پدرم می خواست اونو بکشه ولی بردش طرف خودش اون می خواد از یگر سو استفاده کنه ولی تو گروه خودش نگهش داره  سمیر:شما این چیزا رو از کجا می دونید؟  لورا:چون من خودمم اونجا بودم!   سمیر:حالا باید با بن چی کار کنیم چی کار کنیم که از افسردگیش خارج بشه ؟  لورا:پیش روانشناس نبریمش بهتره ببریمش خونش و ازش مراقبت کنیم منم باهاتون میام   سمیر:باشه
خانه ی بن
سمیر:خوب خانم لورا من می رم پاسگاه تا از رعیسمون مرخصی بگیرم شما هم همین جا بمونید   لورا:باشه  
چندین ماه می گذره ولی بن یک کلمه هم حرف نمی زنه   لورا:ببخشید آقای گرکان من می رم خونه   سمیر:باشه  بن تا این حرف لورا رو می شنوه چشماش برق می زنه 
شب
سمیر که رو تخت بیهوش خوابیده بود بن از تخت بلند شد و به سمت  مخفی گاه لان رفت
مخفی گاه لان
لان:به به بالاخره اومدید البته می دونم ولت نمی کردن خوب چی شده؟  بن باز با نشانه ی دستش به لان فهموند که لورا هم با پلیسا همدسته  لان:چییییی؟همین الان باید بری بکشیش درسته دخترمه ولی باید کشته بشه بیا اینم آدرس خونش
خانه ی لورا
لورا می خواست بخوابه که صدای در شنید رفت سمت در تا ببینه چی شده که بن رو دید!!  لورا:بن بن آروم باش تو تو داری چی کار می کنی هان؟یعنی مرگ لاورا اینقدر برات وحشتناک بوده که می خوای براش همچین کار هایی بکنی آره تو فکر می کنی اون راضیه که با پدر خلافکارمون بری همدست بشی؟لاورا به من گفت که تو رو دوست داره چون یک پلیسی و بهتر از پدرمونی  لورا سعی می کرد بن رو قانع بکنه بالاخره بن قانع میشه و حرف می زنه بعد از ماه ها!!!  بن:من می رم لانو بکشم  بن تا می خواست برگرده لان یک تیر بهش میزنه و لورا رو هم می کشه  لان:یگر از تو دیگه توقع نداشتم باشه پس تو هم باید بمیری بن به دلیله اینکه  افسردگی داشته جونش خیلی کم شده بوده و همون لحظه از حال میره  لان:تو که نیاز به تیر دوم نداری خودت می میری لان از خونه خارج میشه و زنجیر به در خونه می بنده و بن هم........




موضوعات مرتبط: داستان ها ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Bernd جمعه 17 آذر 1396 07:00 ب.ظ
Hey! This post could not be written any better!
Reading through this post reminds me of my old room mate!
He always kept talking about this. I will forward this page
to him. Pretty sure he will have a good read. Thanks for sharing!
What do you do for Achilles tendonitis? دوشنبه 16 مرداد 1396 02:13 ب.ظ
Wow, that's what I was looking for, what a material!
present here at this website, thanks admin of this site.
BHW چهارشنبه 23 فروردین 1396 05:51 ب.ظ
Hi there, You've done an incredible job. I'll definitely digg it and personally recommend to my
friends. I am confident they will be benefited from this web site.
محدثه دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 08:16 ب.ظ
عالی مث همیشه
katrina پاسخ داد:
میسی
hadis پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 11:46 ق.ظ
یه چی میخواستم بگم یادم رف وایسا فک کنم
امممممم
اها میخواستم بگم چه بکش بکشی شده
katrina پاسخ داد:
اره دیگه قتل در قتل شده
elahe جمعه 29 فروردین 1393 01:56 ق.ظ
جدید نبودا همونی بود که یه روز جمعه بصورت سینمایی گذاشت یادتونه؟
katrina پاسخ داد:
آره همون بود ولی کلا فصل جدید شروع شده
نگین پنجشنبه 28 فروردین 1393 09:05 ب.ظ
داداش ادامشو کی می زاری داداش
katrina پاسخ داد:
این روزا همه پایتختی شدن
جمعه می زارم
نگین پنجشنبه 28 فروردین 1393 04:47 ب.ظ
البته نمی دونم تکراره یا نه
katrina پاسخ داد:
نه جدیده
elahe پنجشنبه 28 فروردین 1393 04:29 ب.ظ
آخخخخخخخخخخخخخ جووووووووووووووون
katrina پاسخ داد:
نگین پنجشنبه 28 فروردین 1393 04:19 ب.ظ
امشب ساعت 7 کبرا11 داره
katrina پاسخ داد:
آره فصل جدیدشم هست
چهارشنبه 27 فروردین 1393 07:31 ب.ظ
من ادامشو موخوام
katrina پاسخ داد:
باشه چشم ادامشم می زارم
آنا دوشنبه 25 فروردین 1393 08:03 ب.ظ
ای خفت کنم.من گفتم تو اوج تمومش کن ولی نه این قدر.
katrina پاسخ داد:
تو که می گی بلا سر بن نیارم!
نگین دوشنبه 25 فروردین 1393 05:51 ب.ظ
عالیه ادامشو زود بزار
katrina پاسخ داد:
مرسی
مهدیه دوشنبه 25 فروردین 1393 02:55 ب.ظ
می شه بگی کی میزاری خیلی منتظرم
katrina پاسخ داد:
همین یکی دو روزه
پدرام زارعی دوشنبه 25 فروردین 1393 11:13 ق.ظ
سلام چند روزیه دارم وبلاگ هایی که مطالب جدید میزارن رو جمع می کنم یه لیست بزرگی شده دعوت می کنم تو هم وبلاگت رو توی این لیست ثبت کنی
نازی دوشنبه 25 فروردین 1393 08:16 ق.ظ
سلام سلام سلام دوباره اومدم ولی تو یه بارم نیومدی اگه ایندفه بهم سرنزنی دیگه بهت سر نمیزنم منم لینک کن
katrina پاسخ داد:
سلام باشه تو هم لینک
ادرینا یکشنبه 24 فروردین 1393 10:27 ب.ظ
اخ جون بلاخره ادامه ی داستانوگذاشتی لطفا زودتربقیه شوبزار خیلی عااااااالیه مرسی
katrina پاسخ داد:
چشم زود زود بقیشم می زارم
elahe یکشنبه 24 فروردین 1393 08:24 ب.ظ
چی شد چی شد؟؟بنی تیر خورد؟ مرسیییییییی کاترینا جون
katrina پاسخ داد:
آره بنی تیر خود
خواهش
مینا یکشنبه 24 فروردین 1393 07:17 ب.ظ
عالییی
لطفا ادامه شو بذار
katrina پاسخ داد:
مرسی
چشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
   
 
 
 
دریافت کد ابزار آنلاین
بلاگ گروه مترجمین ایران زمین
a href=