تبلیغات
مردان کبری11 - تصادف3
ما هواداران کبری 11 هستیم+تام بک
تاریخ : سه شنبه 27 اسفند 1392
نویسنده : katrina
عیدتون پیشاپیش مبارک برید ادامه ی مطلب فرانچسکو:من می خوام خودشو به زندگی بر گردونم اما به این شکل این بنی که از روش زدم این قیافه و شکل و شمایل رو داره بن اصلی هم این طوری میشه چون اصل دلشو باز کردم سمیر:چرا اخه چرا می خوای این کار رو بکنی؟  فرانچسکو:چون دوست دارم ههههههههه
بعد از این که فرانچسکو بن اصلی رو پیش سمیر اورد سمیر بن رو سوار ماشینش کرد و  حرکت کرد چون چاره ی دیگه ای نداشت بن کاملا مثل اون بنی بود که سمیر دیدش و بن خیلی تغییر کرده بود  سمیر:ام بن تو دوست داری الان چی کار کنی؟  بن:به تو ربطی نداره سمیر رو اعصاب من رژه نرو فقط برو پاسگاه  سمیر:اما پاسگاه تعطیل شده چون پلیس های بیشتری دارن کشته می شن بن:     سمیر:خوب ببرمت خونت؟  بن:خونه؟هه مگه تو نمی دونی خونه من الان جنگله؟  سمیر:خوب خونه ی تو همیشه جنگله  بن:من شوخی ندارم منظورم اینه که همه کنار خونه ی من کمین کردن.  سمیر:کیا؟  بن:خودمم نمی دونم اهههههههههه ولم کن دیگه اصلا منو ببر بکش راحتم بزار!  سمیر برای اینکه بن جایی نداره می خواست بنو ببره پیش خودش اما می ترسید بن شب دیونه بشه و دست گل به آب بده چون حال بن بد جوری بده ولی بالاخره مجبور شد بنو ببره خونش
خانه ی سمیر
آندریا:سلام سمیر اوه سلام بن ام چرا این شکلی شدی؟  سمیر اشاره ای به آندریا می کنه تا آندریا دیگه این سوال رو نپرسه و بنو رو به یکی از اتاق های خالیشون راهنمای می کنه و خودش پیش آندریا بر می گرده  سمیر:آندریا ماجراش طولانیه فقط دیگه از بن این سوال رو نپرس اصلا باهاش حرف نزن اون دیونه شده ممکنه بهت حمله کنه! آندریا:چی می گی سمیر آخه بن که..... ناگهان آیدا به سمت اتاقی که بن هست می ره تا مثل همیشه با هم دست بدن اما وقتی آیدا وارد اتاق میشه بن چند قدمی عقب می ره آیدا هم تعجب می کنهو میگه:عمو بن؟چرا اینجوری می کنی؟ که ناگهان سمیر میاد و آیدا رو بغل می کنه و بیرون از اتاق می بره چند لحظه بعد آندریا هم داخل اتاق بن میاد  بن:چیه؟هان چتونه؟فکر کردید من دخترتونو می کشم هان؟ سمیر آندریا به هم نگاه می کنن و آندریا میگه:نه بن اصلا این طور نیست فقط....  بن یک لبخند شیطان آمیزی می زده و میگه این از رفتار من بوده که همه از من بترسن ولی قبلا بروزش نمی دادم الان احساس راحتیه خیلی خوبی دارم  بن جوری حرف می زد که سمیر و آندریا ترسشون گرفته بود سمیر و آندریا از اتاق خارج شدن و به خواسته ی بن در رو بستن  آندریا:حالش اصلا خوب نیست این زخمی که روی چشمشه چیه؟  سمیر:نمی دونم من می رم پیش هارتموت و سوزانه و خانم کروگر یعنی بهشون زنگ می زنم که یک جا قرار بزاریم آندریا مواظب خودت باش اگر اتفاقی افتاد بهم زنگ بزن  آندریا:باشه عزیزم خداحافظ
سمیر و بروبچ پاسگاه تو پارک راین قرار می زارن
سمیر تمام ماجرا رو تعریف میکنه  هارتموت:سمیر می دونی چیه قبلا یادته بن در مورد عملیاتی که تو پلیس جنایی انجام داده بود حرف می زد و می گفت که چشمش به خاطر اینکه ادم عصبی شده بود زخم شده؟  سمیر:آره ولی خوب شده بود هارتموت: دقیقا من تو یک کتابی خوندم که اگر این زخم برای دومین بار ایجاد بشه دیگه از بین نمیره!  خانم کروگر:اصلا این چه بحثیه ما این جا جمع شدیم تا حال یگرو خوب کنیم نه اینکه در مورد اون زخم حرف بزنیم  سوزانه:باید به سر بن ضربه ای وارد کنیم تا حافظشو از دست بده اون وقت مشکل حله.......




موضوعات مرتبط: داستان ها ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
feet complaints شنبه 18 شهریور 1396 01:03 ب.ظ
Pretty! This has been an extremely wonderful article.
Thank you for supplying this info.
headymotto3790.jimdo.com سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 10:13 ق.ظ
You can certainly see your enthusiasm within the work you write.
The sector hopes for even more passionate writers like you who
aren't afraid to say how they believe. At all times follow your heart.
BHW جمعه 25 فروردین 1396 07:35 ب.ظ
Do you have a spam problem on this blog; I also am a blogger, and
I was wanting to know your situation; we have developed some nice procedures and we are looking
to swap strategies with others, why not shoot me an e-mail
if interested.
manicure یکشنبه 20 فروردین 1396 05:57 ق.ظ
I pay a quick visit daily a few web pages and information sites to read articles
or reviews, however this website presents feature based content.
سارا شنبه 2 فروردین 1393 06:17 ب.ظ
عیدت مبارک کاتریناجون به اون سوزانه هم بگو دستش به داداشم بخوره چشاشو درمیارم درضمن فک کنم بن بازخم روچشش جذاب تر بشه
katrina پاسخ داد:
عید شما هم مبارک به به خوش حالم که اومدی
محدثه پنجشنبه 29 اسفند 1392 12:47 ب.ظ
♥♡قشنگ بود عید تو هم مبارک باشه سال خوبی برات آرزو میکنم
katrina پاسخ داد:
منم همین طور
آنا پنجشنبه 29 اسفند 1392 09:57 ق.ظ
عیدت مبارک
کااااااااااااتررررررینااااااااااااااا
خفت میکنم.حافظه ی بن رو خراب کننی میکشمت.
katrina پاسخ داد:
ادرینا چهارشنبه 28 اسفند 1392 08:24 ب.ظ
سلا عزیزم خوبیپس اداممه ی داستانو کی میزاری منتظرم اینم از بوس عیدت
katrina پاسخ داد:
سلام گلم ادامشم زود می زارم
elahe چهارشنبه 28 اسفند 1392 06:48 ب.ظ
مرسییییییییییییی کاترینا جون خیلی عالیه
فرض کن بن وحشتناکو با اون زخم چشم
katrina پاسخ داد:
مینا چهارشنبه 28 اسفند 1392 03:22 ب.ظ
کاتریناجون اون کامنت بی اسم من بودم.
حواس ندارم که D:
katrina پاسخ داد:
mïßα GÄGÄ چهارشنبه 28 اسفند 1392 01:57 ب.ظ
hallo
عاقا برا من بد میاد همه بهم چسبیدن من نمیتونم بخونم!
بنا به همین دلیل تو ورد ریختم!
katrina پاسخ داد:
اره برا منم همین جوریه
چهارشنبه 28 اسفند 1392 10:28 ق.ظ
سلام عسسسسسسسسسسسسسیم خوبی گلم می خواستم بگم کامی در دست تعمیر گلم ممون بابت داستان قشنگت دوست دارم نمی دونم کی بتونم برگردم گلم
katrina پاسخ داد:
ایشالا بازم زود بر می گردی
چهارشنبه 28 اسفند 1392 12:25 ق.ظ
مرسی عزیزم

عیدتوهم پیشاپیش مبارک

سال خوبی داشته باشی
katrina پاسخ داد:
ممنون عزیزم شما هم سال خوبی داشته باشید
فاطمه سه شنبه 27 اسفند 1392 05:42 ب.ظ
اواااا این داداش من خل و چل شده !!‍! سوزانه هم راه حل بود پیشنهاد داد آخه میخواد بچه رو به کشتن بده مثل همیشه عاااالی
katrina پاسخ داد:
آره دیگه تازه ماجرا سر همین حافظه پاک کردن بن شروع شده
ادرینا سه شنبه 27 اسفند 1392 05:13 ب.ظ
سلام عزیزم داستانت خیلی باحاله فقط یكمی پیچیده است من جریان دوتاشدن بنو نفهمیدم اخ جون دوباره سربن قراره بلابیاد هورررررررررا
katrina پاسخ داد:
سلام عزیزم ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
   
 
 
 
دریافت کد ابزار آنلاین
بلاگ گروه مترجمین ایران زمین
a href=